بله...حادثه ناشی از کار بوده...
و ما چند ماه درگیر کارای بیمارستان و اینا بودیم
آخه آقایی فلپ شکمی شدن...
یعنی ۲۳ روز پوست شکمشو باز کردن دستش بصورت ثابت تو شکمشون بوده تا از اونجا تغذیه کنه...
اینکه کتف و ایناش خسته میشد ب کنار...ولی دردی ک میکشید منو زجر میداد
آخه مراقبت ویژه داشت و ما هر روز برای شستشو میرفتیم کلینیک ...و هر روز زخم هاش تازه تر میشد...
روزام خیییییلی تلخ بود...دیدن آقایی تو بستر بیماری یک طرف و ترس از آینده طرف دیگه...
خدا این روزا رو برای هیچ کس نیاره...
خداروشکر یک ماهی میشه ک دوباره مشغول ادامه خونه سازی شدیم...
دیروز گاز کشی خونمون انجام شد...
خداروشکر ک آقایی با ابن حال کنارمه...
برچسب:
نویسنده: النا ابراهیمی